bookmark

معنای مخ

مخ [ mox ]

لجامى باشد گران كه بر سر اسپان و استران بى‌فرمان كنند و رام شوند . منجيك گفت: بيت بور هيدخى و همى نهى مخ بر كرۀ توسن نجاره
(
صحاح الفرس
, ص69)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]زنبور. و لجام سنگينى كه بر سر اسب و استر سركش زنند.
(
فرهنگ نفیسی
, ج5 , ص3187)
sourceLink

[اسم‏][عربی‏]نرمى و فرو هشتگى.
(
فرهنگ نفیسی
, ج5 , ص3188)
sourceLink

لگامى بود كه بر اسب سركش نهند تا نرم شود.خسروى گويد: توهيدخى و همى نهى مخ#بر كرۀ توسن نجاره
(
فرهنگ قواس
, ص176)
sourceLink

مخ

(اسم) لگامى سنگين كه بر اسبان و استران سركش زنند تا رام شوند.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2632)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.